X
تبلیغات
خاطرات و خطرات

خاطرات و خطرات

سخنی تازه بگو تا که جهان تازه شود...

آه ای ایرانی (ماجراهای من و وب دار)

وب ـ دار: اونایی كه وب ... مى خوان و voice يا وب يا تلفن دارن پيغام بِدن 
م : سلام 
خوبى
وب ـ دار: اصل (یعنی خودت رو معرفی کن)
م: من  ... از تهران
گقتى وب سك سى ميدى؟
وب ـ دار: ok 
تو چى دارى؟
م: يه دل پر غصه!
وب ـ دار: :(
وب ـ دار: منظورم وب؟
م: اگه وب و voic و عكس نداشته باشم 
وب ـ دار: خوب teleto بده (یعنی تلفن)
م: مثل اینکه آتشت تنده؟
وب ـ دار: ohom
م: فقط به سكس فكر ميكنى؟
وب ـ دار: چه کار می كنى
م: اما تو هنوز هيچى از خودت بهم نگفتى
وب ـ دار : من پدرام 
۲۶ ساله از تهران 
م: چى کاره هستی آقا پدرام
وب ـ دار: بيكارم
م: چقد درس خوندى
وب ـ دار: فوقو تازه تموم كردم 
ادامه ندادم
م: فوق ديپلم؟ 
چه رشته اى
وب ـ دار: عزيزم 
فوقِ ليسانس
م: اهان چه خوب:)
وب ـ دار: مهندسى سازه های آب
م: چه رشته خوبى
وب ـ دار: ميخواى باهم حرف بزنيم؟ 
تلفن ميدى؟
م: بذار تا زياد با هم پيش نرفتيم يه چيزى رو بهت بگم تا اگه به توافق رسيديم ادامه بدم 
ببين من در شرایطی ام كه نميتونم هيچ كدومِ اينايى كه ميگى رو بدم
يعنى از طرف پدر مادرم تحت کنترلم
م: اگه با چتِ خالى ميتونى
که اوکی اگه نمی شه هم که هیچی
وب ـ دار: تو چه کاره ای؟ 
م: من دانشجو هم
وب ـ دار: كجا؟ 
كدوم یونى (یعنی کدوم دانشگاه)؟
م: آزاد
وب ـ دار: من 
سراسرى
م: چه جالب  منم يه دوست داشتم سراسری زنجان بود اما کلاساش تهران تشكيل ميشد 
شهر  گاوازنک  بود
وب ـ دار: من بايد با تو حرف بزنم 
حد اقل voice
م: مگه الان حرف نميزنى:)
وب ـ دار: اينجورى نه 
اينجورى بهم حال نميده

م: پس فقط برا حالش چت ميكنى نه
وب ـ دار: نه 
آمدم يكى و پيدا كنم 
آخه الان hote hotam

م: الان ... ؟
وب ـ دار: آره
  ohom
 
م: از وقتی با من حرف زدى ... يا قبلشم ...؟
وب ـ دار: بود 

م: خود ارضایی هم ميكنى
وب ـ دار: مجبورم بعضى وقتها
 
م: تو سكسم داشتى پس درسته؟
وب ـ دار: اره

وب ـ دار: جواب منو نداديا
م: چى
وب ـ دار: من بايد با تو حرف بزنم
م: پس ميتونى دنبالِ كس ديگه اى بگردى:(  
وب ـ دار: :(
م: فقط به ۲ تا سوال جدى من جواب ميدى خواهش؟
وب ـ دار: بگو
م: حاضرى با کسی كه قبلا وب سكسى ميداده ازدواج كنى؟
وب ـ دار : نُچ
م: حتى اگه به خودت داده باشه
وب ـ دار : نو
وب ـ دار : البته به خودم فقط چرا
م: فرض كن با يكى ازدواج كنى بعدش يه روز كه رفتين سر زندگى تو لپ تاپش ببينى idsh همون id يى هست كه سالها با تو سكس چت ميكرده
م: چه حسى بهت دست ميده
وب ـ دار : بده
م : اين مظلومیت  دخترا رو ميرسونه نه ؟
...
م: يه سوال ديگه بپرسم جواب ميدى
وب ـ دار : بگو
وب ـ دار : قبلش بگو تا الان شده به كسى شارژ موبایل بدى و به قولش عمل كُنه و وب ... بده؟
وب ـ دار : تا حالا واسه كسى شارژ نگرفتم  
م: ميخوام بگم برا يه دختر عادی خیلی سختِ كه احساس به فروش رسيدن بکنه و اينو هر کسی نميتونه راحت بفهمه
وب ـ دار: من ميفهمم
م: ميخوام بدونم وقتی شارژ ایرانسل ميدى و وب سكسى ميگيرى یا بالعکس چه احساسى بهت دست ميده؟
وب ـ دار : نميدونم
م: تو رو خدا راستش رو بگو ها
وب ـ دار: تا حالا اينكارو نكردم
م: خوب حاضر كه هستى بكنى درست؟
وب ـ دار : نو 
اصلا
م: يعنى بدت مياد ؟ يا ميترسى
وب ـ دار : بدم مياد
وب ـ دار: حس ميكنم گداى
م: همينو ميخوام بدونم
م:وقتی  از يه کسی تقاضای وب سكسى ميكنى 
سوء تفاهم نشه برات هاجدا ميخوام بدونم 
احساست بهت چى ميگه؟
م: حس نميكنى اين راهش نيست؟
وب ـ دار : نكردم
 
(مدتی مکث)

م: ظاهرا ميخواى برى   دنبالِ يه سوژه ی ديگه 
عيب نداره هر جا خواستى برو  فقط همين و برام جا بنداز و برو خواهشاً 
تو خودت اينجورى كه وب ... بدى به مردم 
ارضا ميشى؟
وب ـ دار : اره
م: اصلا هم احساس بدى ندارى
م: يا احساس کسر شان ندارى؟
(سکوووووووووووووووووووووووووووووووووووت می کند و جواب نمی دهد)
م: ممنون
م: كارى ندارى
وب ـ دار : نه
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 14:21  توسط محمد  | 


m فقط وب سكس ميخواى؟
mammhj: چند سالتِ؟
م_mm101: چيز ديگه اى ميخواى بدى ؟
م_mm101: 27
م_mm101: چيز ديگه اى ميخواى بدى ؟
mammhj: چت
mammhj: ازدواج نكردى ؟
م_mm101: نه
م_mm101: اصل بده
mammhj: ۲۹ ف ته
م_mm101: مجردى ؟
mammhj: اره
م_mm101: به جاى وب چى ميخواى بدى ؟
mammhj: چند كلمه حرف
mammhj: نميشه؟
mammhj: اصل؟
mammhj: چى kareii ؟
mammhj: چى درس خوندى؟
م_mm101: نيما
م_mm101: 27
م_mm101: ته
م_mm101: ليسانسِ عكاسى
mammhj: چه رشته خوبى
م_mm101: الان هم عكاسِ modelam
م_mm101: قربونِ شما
mammhj: كجا كار ميكنى؟
م_mm101: تو يه atelie ولى بيشتر آزاد
mammhj: يه چند تا سوال بپرسم جواب ميدى نيما جان؟:)
mammhj: ناراحتت نمى كنه؟
م_mm101: اگه بتونم اره چرا جواب ندم
mammhj: اگه يه دخترى مى اومد تو روم و به هر كى شارژ ميداد بهش وب سكسى ميداد
mammhj: تو با اون دختر حاضر بودى ازدواج كنى؟
mammhj: و اگه اون وب سكس و به خود تو داده بود چى ؟ حاضر بودى با همون دخترى كه به خودت وب سكسى midaade شارژ ميگرفته ازدواج كنى؟
م_mm101: وب دادن به نظرِ من چيزى نيست كه جلويى ازدواج بتونه بگيره به نظرِ من صداقت مهمتر
mammhj: پس حاضر بودى؟
م_mm101: ميگم كه بستگى به adamesh درِ ولى وب دادن باعثِ ازدواج نكردن نبود
mammhj: تو تا به حال سكس داشتى؟
م_mm101: اره
mammhj: چند بر حدوداً
م_mm101: ۱۰ - ۱۵ بر
م_mm101: او چى ؟
mammhj: خوب waqti ازدواج كنى تصميم دارى به زنت بگى؟
mammhj: نه من ان
م_mm101: اره
م_mm101: ميگم
م_mm101: دوست ندارم دروغ تو زندگيم باشه
mammhj: تصميم دارى دختر بگيرى يا open؟
م_mm101: فقط انسانيت سرش بشه
م_mm101: open يا غير openesh مهم نيست
mammhj: حالا يه سوال ديگه بپرسم ؟:)
م_mm101: حتما
mammhj: waqti ميرى تو rooma aagahi ميدى كه وب سكسى ميخواى ...
mammhj: چه حسى بهت دست ميده؟
م_mm101: راستش رو بخواى هيچى
م_mm101: فقط سرگرمى
م_mm101: وقت gozarondan
م_mm101: تا حالا كسى پيدا نشده كه بتونه erzam كُنه
mammhj: ببين چون تو تحصيل kardeii
mammhj: جدان اين moamma رو ميخوام برام حال كنى :)
mammhj: باور كن اينو جدى miporsama
mammhj: به نظرت
mammhj: چرا ايرانيا تو rooma اين aagahi ها رو ميدن؟
mammhj: آخه تو roomaye خارج از اين خبرا نيست
م_mm101: دو دست هستن
م_mm101: يه عده مثل من برا وقت gozaroni
م_mm101: يه عده هم از بس كه hashariano جايى ندارن كه خودشونو ارضا كنن
mammhj: به نظرت taqaazaye اينكه از يه sokhtar taqaazaa كنيم shalwaresh و جلو كامپيوتر در بياره
mammhj: و andaame tanasolish رو از طريق دوربين نشون بده
mammhj: raweshe خوبى برا ارضا شدن هست؟
mammhj: دختر*
م_mm101: به هر حال كاملا زنده است
م_mm101: البته بستگى درِ كه تو اين كار وارد باشه يا نه
mammhj: يعنى حرفى ندارى به زن و بچه اينده ات بگى كه قبلا
mammhj: تو روم چنين taqaazaii از زنا داشتى؟
mammhj: منظورم اينه كه اين روش و كلا aberoomandaane ميدونى؟
mammhj: :-/
mammhj: برم؟
mammhj: جواب ميدى؟
mammhj: :)
م_mm101: bebakhashid
م_mm101: رفتم تا دم در
mammhj: ok
م_mm101: به نظرِ من اين چيزا فقط وق تا
م_mm101: gozarondane
م_mm101: چيز عجيبى نيست
mammhj: پس حرفى ندارى مثلا پدر مادرت
mammhj: يا بچه حت در آينده
mammhj: يا حتى نوه هات بدونن
mammhj: ؟
م_mm101: نه
م_mm101: من آدمِ بعضى هستم
م_mm101: اين چيزا به نظرِ من tabos
mammhj: خوبه خيلى هم ممنونم كه جوابمو ميدى
م_mm101: خواهش
mammhj: خوب باز هستى اما رك جواب نِميدى
mammhj: نميشه با بله و نه جواب بدى؟
م_mm101: خواستم مفصل جواب داده باشم
م_mm101: ok با بله و نه جواب ميدم
م_mm101: بپرس
mammhj: مثلا يه روز كه پير شدى
mammhj: حاضرى به نوه حت بگى ميرفتى تو روم و از خانم ها ميخواستى andaame tanasolishoon رو بهت از پشت نت نشون بِدن؟
م_mm101: اره
mammhj: و كلا حس ميكنى اين راه درستى هست برا ارضا شدن؟
م_mm101: نه
mammhj: خوب من همين و ميخوام
mammhj: ميخوام بدونم بد از انجامِ اين كارا حس پوچى بهت دست نميده؟
م_mm101: نه زياد يه taimie كه گذشته
mammhj: ok
mammhj: raabeteat با مسئولينِ keshwaret چجورى؟
م_mm101: چطور
م_mm101: ؟
mammhj: كلا
م_mm101: من زياد با اين نظام موافق نيستم
mammhj: شايد بهتر باشه بهت tahsilatamo بگم
mammhj: تا يكم بهتر بفهمى چرا اينا رو ميپرسم
mammhj: من دانشجوى rawanshenasiam
م_mm101: ok
م_mm101: من زياد با اين نظام موافق نيستم
mammhj: rabetat با دين چه جورى؟
م_mm101: بدك نيست
mammhj: مثلا نماز مى خونى؟
م_mm101: اره
mammhj: قبول دارى اين سكس هاى بى qaa عده
mammhj: از نظرِ دينى مجاز نيست؟
م_mm101: لطفا وارد اين maghole نشو
mammhj: :) چشم
mammhj: تا haminjasham ممنون
mammhj: خيلى خوب و منطقى همفكرى كردى باهم
م_mm101: خواهش
م_mm101: او بگو
م_mm101: تا حالا سكس داشتى ؟
mammhj: نه
mammhj: نداشتم
م_mm101: ب-)
م_mm101: بى خيال
mammhj: :) باور كن نيما جان
م_mm101: گقتى ۲۹ سالتِ
م_mm101: مگه ميشه
mammhj: خوب فشار داشته برام
mammhj: اما peyesh نبودم
م_mm101: اين يه نياز
م_mm101: نكنه مريضى
م_mm101: مشكلى چيزى
م_mm101: :->
mammhj: اره اگه تا ۳۵ سالگى طول بكشه اين يه marizie قبول دارم
م_mm101: تا ۲۹ salegiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
م_mm101: آدم سكس نكنه
mammhj: خوب چى كار كنم:(
م_mm101: ؟
م_mm101: vaghtaii كه هوس ميكنى چكار ميكنى ؟
mammhj: mmmmmmmmmmm
mammhj: خوب
mammhj: تا خود erzaii پيش رفتم
mammhj: اما بيشتر نه
م_mm101: چه جورى خود erzaii ميكنى ؟
mammhj: :-p
mammhj: با دست
mammhj: اين كه ديگه سوال نداره
م_mm101: raveshai ديگه اى هم هست
mammhj: مثلا فرو كردن؟
mammhj: نه
mammhj: من اهلش نيستم
م_mm101: نه
mammhj: چى پس
م_mm101: مثلا با پر
م_mm101: آهسته رو سينه هات حركت بدى
mammhj: =p~:))
م_mm101: و رو اونجا
mammhj: تو رو خدا hawasam ننداز
mammhj: يه دفعه ديدى كردم ها
م_mm101: خوب ديگه
م_mm101: باعثِ خير ميشم
mammhj: نه
mammhj: من تا الان سعى كردم خيستن دار باشم
م_mm101: اى بابا
م_mm101: تا حالا شبها لختِ لخت خوابيدى ؟
mammhj: اره
mammhj: اما wasatesh بيدار شدم
م_mm101: چرا ؟
mammhj: وز waas
mammhj: نميدونم
mammhj: بى لباس اصلا خوابم نمى باره
mammhj: مگه تو تونستى؟
م_mm101: اره
م_mm101: شايد برا اينه كه هوس ميكنى
mammhj: نه
mammhj: اصلا اذيت ميشم بى لباس
م_mm101: معمولا تو خونه چى tanete
م_mm101: ؟
mammhj: ها ها ها
mammhj: چى بگم والله
mammhj: ساده ميپوشم
mammhj: خيلى خيلى ساده
م_mm101: مثلا ؟
mammhj: boliz دامن
mammhj: shalwar
mammhj: تاپ
م_mm101: تاپ و هستم
mammhj: ...
mammhj: :د
mammhj: اتفاقا من كمتر ميپوشم
م_mm101: اندام او سكسى
م_mm101: ؟
mammhj: هى
mammhj: نسبتأ
م_mm101: saizet چنده ؟
mammhj: =))
mammhj: ميدونستم
mammhj: qad
mammhj: وزن
mammhj: سايز سينه
mammhj: اين ۳ تا رو mahaale يه پسر naporswe
mammhj: شما هم koshtin ما رو با اين ۳ سوال tekraritoon
mammhj: 60
م_mm101: soalaie mohemie خوب
م_mm101: من چكار كنم
م_mm101: نگفتى ؟
mammhj: 60
mammhj: 165
mammhj: 65
mammhj: خوب ببين
mammhj: من ميخوام برم با ejazat
mammhj: من كلا سكس mehware زندگيم نيست
mammhj: اما از gape doostaneii كه باهم زديم لذت بردم
mammhj: ممنون
mammhj: :)
م_mm101: راستى
mammhj: طرزِ فكر هر دو مون هم qaabele احترام

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 16:19  توسط محمد  | 

آه ای ایرانی (ماجرا های من و پرهام)

محمد: سلام
پرهام: سلام
پرهام: دخترى؟؟؟
محمد: فقط اگه دختر باشم جوابمو ميدى؟
پرهام: نه
محمد: پسرم 

محمد: و ميدونم كه برات سختِ با يه پسر حرف بزنى
پرهام: اى بابا 
نه بخدا 

محمد: خوب پس خيلى ممنون :) دو سه تا سوال بپرسم  جواب ميدى؟
پرهام: اره بپرس  در خدمتيم
محمد يكى اينكه تحصیلاتت چيه
پرهام: من ليسانسِ رشته الكترونيك و رباتیکم
 
محمد: باریکلا . حدسم ميزدم كه تحصيل كرده باشى که جوابمو دادی اصلا
پرهام :
محمد: خوب برا اين كه واضح تر بتونى به سوالم جواب بدى . و منظورمو از سوالایی كه ميپرسم بگيرى . منم می گم تحصیلاتم چيه
منم دانشجوى روانشناسی هستم 
و فقط يه سری سوال مهم دارم
پرهام: جانم؟
محمد: ميخوام بدونم وقتی شارژ ایرانسل ميدى و وب سكسى ميگيرى چه احساسى بهت دست ميده؟
پرهام: يه چيز بگم؟؟
محمد: بگو
پرهام: من امروز واسه اولين بار اومدم چت
اين كاره هم نيستم
پرهام: ولى گاهی اوقات خيلى بهم فشار مياد 
آدمی ام كه نه دوستِ دختر دارم و نه ميخوام داشته باشم 
ولى بعضى اوقات دیگه نميشه جلوى خودمو بگيرم
محمد: :)
 اولا ازهمکاریت خيلى ممنونم
پرهام: خواهش ميكنم
محمد: ثانیا پس يعنى ميخواى بگى كه خودت هم احساس ميكنى كه اینکارا روش زيبايى برا ارضا شدن نيست؟
پرهام: به هيچ وجه نیست
اصلا
پرهام: ولى ۶ يا ۷ ماه يكبار اينطورى می شم 
دیگه هم نمی تونم كاريش كنم
محمد: ميشه بگى چند سالتِ؟
پرهام: ۲۲ 
محمد: ميدونى ... تو تمام روم ها از اين آگهى ها خيلى زياد شده . به نظرت چى باعث رخ دادن اين وضعیت شده؟
محمد: به نظرت مسبب اين وضع و اوضاع كيه
پرهام: اولين نفر خود آدمِ 
ميگن هر وقت انگشتِ اشاره تقصيرى سمت كسى گرفتی ۳ تا انگشت سمتِ خودته
پرهام: بعد از اون 
فکر می کنم جامعه و از این چیزا
محمد: ممنون
محمد: (اين سوال ها ديگه سوال اصلى من نيست ، اگه علاقه ندارى ميتونى جواب ندى ، مزاحمت نميشم)
محمد: اما دوست دختر دارى
پرهام: نه ندارم
محمد: خود ارضایی چى ؟ ميكنى؟
پرهام: ۶يا ۷ ماهى اگه نتونم جلو خودمو بگیرم آره
محمد: ازدواج چى ...؟ به نظرت چطوره؟ خوبه ؟
پرهام: آره
پرهام: عالیه ولى خوب بايد موقعیتش باشه 
اگه ازدواج باشه دیگه اين برنامه ها از بين ميره
محمد: پول نیست ؟ يا دختر مورد پسندت نيست ؟ 
پرهام: پول هم عاليه. ولى به اندازش و درست
به قول آقاى ho0orayi پولم يكى از نعمتای خداست.
محمد: میونت با مسئولينِ كشور و اوضاع سياسى كشور چجورىه
پرهام: من زياد وارد سياست نميشم سرم تو كاره خودمه
محمد: نماز مى خونى
پرهام: areeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
پرهام: حتما
هميشه مسجد ميرفتم 
ولى الان يه ۱ ماهيه زدم جاده خاكى
پرهام: نمی دونم چه مرگمه
پرهام: ببين من نمی دونم شما كى هستين
پرهام: ولى بزار یه چیزی بگم
پرهام: من ۲ سال پيش
محمد: :)  بفرمایین
پرهام: بورسیه شدم برا دانشگاه santa calara
پرهام: رفتم و اومدم
۴ ماهه اومدم
الان دارم دانشگاه تدريس ميكنم
پرهام: نماز مو می خونم
همه كارمو انجام ميدم  ولى بعضى وقتها خيلى سختم ميشه الانم ىه ۱ ماهيه نمی دونم چه مرگم شده
محمد: قبول دارم . من خودمم هم سنه شما بودم
 
پرهام: ولى نمی دونم چم شده
محمد: ممنون از جوابایی كه دادى
پرهام: خوشحال شدم 
  :-*
محمد: يه سوال ديگه هم ميخوام بپرسم
محمد: ممكنه؟
محمد: اگه يه دخترى بود كه شارژ ميگرفت و وب سكسى ميداد 
تو حاضر بودى با اون دختر ازدواج كنى؟
پرهام: نه
محمد: حتى با همون دخترى كه به خودت قبلا وب سكسى ميداده ؟؟
پرهام: می دونم چى می خوای بگى
محمد: فرض كن ازدواج كردى و بعدا تو lap topesh همون id اى رو ديدى 
كه سال ها باهم سكس چت ميكردين
محمد: چه حسى به اين دختر دارى؟
پرهام: كاملا حق با شماست
محمد: :)  البته من در صدد القا كردن چيزى نيستم 
خوب ممنون از لطفت
پرهام: اددتون ميكنم
محمد: منم خوشحال ميشم
پرهام: فدات
پرهام.: كارى ندارين فعلا؟؟؟
پرهام: من دیگه بايد برم 
محمد: ممنون و خدا نگهدار
پرهام: به اميدِ ديدار
   نامبرده پس از قطع گفتگو مدتها انلاین ماند و نرفت.  چند شب بعد در یک روم دیگر در حالیکه مشغول دادن آگهی سکسی بود  یافت شد... 
او که این بار  با یک آی دی ناشناس روبرو شده بود تمایل خود به سکس چت را نشان داد و دیگر از عجله برای به رفتن خبری نبود ...   

پرهام: از خانوما هركى مى خواهد با وب ..مو .. بيارم براش پيغام بده
mj : اوکی
پرهام: ای اس ال (مشخصاتت چیه؟)
mj : یعنی می خوای وب بدى؟
پرهام: اره
پرهام: ولی باید ...م  كنى
mj : حالا  
اما چه جورى 
پرهام : وب دارى؟؟ 
mj : نه من وب و voice نمى تونم بدم
mj : معلومه حسابى ... نه
پرهام: بلللللللللللللللللللللللله
پرهام: خب ...م كن دیگه
mj : خب...
akhe
طفلكى 
naziiiiiiiiiiiiii
پرهام: حال نمیدی
mj : فدات
 
پرهام: aaahh
...
پرهام: بذار ..ى ..هات
mj : داری... ؟...
mj : خودمونيم چه عجله ای ...
mj : راحت شدى حالا یعنی؟ 
mj : الو هستى يا رفتى
mj : الو كجايى 
mj : لابد الانم santa calara هستی هان .....
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 16:20  توسط محمد  | 

مظلوم وانمازا غریب وانمازا

گفتم :
به خاطر دارم روزى را که از اتوبوس براى خواندن نماز پياده شديم . اما من تقريبا تنها كسى بودم كه در نمازخانه بودم !!!! بقيه نمازشان را در نهار خورى خواندند!! گويي خدايشان شکمشان بود و پرستيدن اين خداچيزي نبود جز خوردنِ گوشتِ مرغ و کباب کوبيده...     احساس کردم فرق هندیان گاو پرست با ایرانیان گاو پرست در این است که آنان گاو را می پرستند و اینان گاو را می خورند و می شوند!!
 گفت :
يه دختر صاف و ساده اي توو دانشگاهمون داشتيم هر وقت با دوست پسرش قهر مي كرد  نماز مي خوند و روز ه مي گرفت و خلاصه التماس خدا كه  پسره رو بهش برگردونه
هر كي نماز مي خوند رو هم به همون چشم نگاه مي كرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 14:15  توسط محمد  | 

آه ای ایرانی (وب سکس می دم)

mj: سلام
آرش: hi
mj: تو روم نوشته بودی که وب سکس ميدى . بله؟
آرش: اره
mj: خوبه
آرش: ای اس ال؟ 
 mj: از تهران هستم ...
آرش: وب يا voice دارى؟
mj: نوشته بودى از خانم ها كى وب سكسى مى خواهد
نه؟
آرش: اره
mj: من وب و voice نميتونم بدم 
mj: من از طرف پدر مادرم تحت نظرم 

آرش: تحت نظر؟
mj: اره
mj: و پى سكس هم نيستم اينو از همين الان گفته باشم كه بعدا نگى بد قول بود:)
آرش: صيغه چى ؟
mj: نه
mj: فقط يه گفت و گوى خودمونى در حد چت
آرش: ok
آرش: هستم
mj: با سوال پيچ شدن چطورى؟
آرش: موافقم
mj: سكس داشتى؟
آرش: نه
mj: جدى؟
mj: مگه چند سالتِ؟
آرش: 25
mj: اگه يه دخترى مى اومد تو روم و به هر كى شارژ موبایل ميداد بهش وب سكسى ميداد 
تو با اون دختر حاضر بودى ازدواج كنى؟
آرش: بستگى داره
mj: اگه اون وب سكس رو به خود تو داده بود چى ؟ حاضر بودى
با همون دخترى كه به خودت وب سكسى می داده و شارژ ميگرفته ازدواج کنی؟ 

آرش: تا حالا بهش فكر نكردم
ولى فكر نكنم حس جالبى باشه 
مقوله ی سكس خيلى واسم پیچیدست
mj: ميدونم
آرش: نميدونم چم شده
mj: يه سوال ديگه
mj: وقتی ازدواج كنى تصميم دارى به زنت بگى؟ 
كه سكس داشتى 
و بگى كه مى امدى تو روم وب ... ميدادى؟
آرش: سكس كه نداشتم
آرش: وب ... دادن هم لزومى نداره بهش بگم
mj: پس نمگى نه
آرش: به نظرت اگه بگم اون چه برداشتى نسبت به من ميكنه
mj: خوب تقریبا معلومه
آرش: من تصمیم گرفتم زن نگيرم
mj: چرا خب؟
آرش: نميدونم ولى ديگه به تنهايى عادت كردم
آرش: همه جور به هم ريختم
mj: يه چيزى ميگم
mj: ميخوام خيلى عمیق جوابمو بدى باشه؟:)
آرش: ok
mj: وقتی ميرى تو چت رومها آگهی ميدى كه وب سكسى ميدى .... 
چه حسى بهت دست ميده؟ نسبت به خودت چه حسى دارى
آرش: از خودم حالم بهم ميخوره
آرش: چون واقعا اینكاره نيستم
آرش: ولى از نظرِ روحى داغونم
آرش: خيلى احتياج به سكس دارم
mj: چى می کشتت به اين كار؟
آرش: افكارِ مزخرف
mj: خود ارضایی هم ميكنى؟
آرش: اره
آرش: بعضى وقتها
mj: اونوقت چه احساسى نسبت به خودت دارى؟
آرش: اون موقع كه دوست دارم زمين دهن وا كُنه برم توش 
ولى با اين حال بازم اين كار و ميكنم
بعضى وقتا چنان فشارى بهم مياد كه ميخوام خودمو بکشم
mj: يه روز كه پير شدى 
حاضرى به نوه هات بگى مي رفتى تو روم و به خانم ها ميخواستى 
وب سكسى بدى؟
آرش: نه خوب
mj: به نظرت چرا كشورِ ما به اينجا رسيد؟
آرش: واسه خودم هم سوال
آرش: شايد سنِ ازدواج رفته بالا
آرش: ولى فكر نكنم اينم باشه
mj: تو رومای کشورای ديگه این کارا اینقد زیاد نيست ها 

آرش: ميدونى چيه
تو كشورهاى ديگه اين كارا عادیه
mj: میونت با مسئولينِ كشور چجوره؟
آرش: نظرِ خاصى ندارم
mj: با دين چجورى؟
آرش: از خدا خيلى ميترسم
mj: نماز مى خونى مثلا؟
آرش: ميخوندم 
تا پارسال
mj: قبول دارى اين وب سكس هاى بى قاعده از نظرِ دينى مجاز نيست؟
آرش: اره خوب
mj: پس چطور ميشه كه بازم ادامه ميدى؟
آرش: آخه هميشه كه اينجورى نيست
شايد ماهى يه بار بيايم
mj: به نظرت مسبب اين وضعیت كيه؟
آرش: هر كسى مسئول كارهاى خودشه
آرش: تا خودمون نخوایم هيچ كسى نمى تونه كمكى بهمون بكنه

mj: چرا ازدواج نميكنى؟
آرش: نميدونم چرا
به نظرم هيچ كسى تو اين روزگار نمى تونه به كسى دل ببنده
عشقها الكى شده 

mj: ببين يه سوال
آرش: بله
mj: راه حال اين وضعیت چيه 

آرش: سوال خيلى سختیه
آرش: يه فضا كه کنترلی به اون صورت روش نميشه 
جوون ها هم كه قيد و بندى واسه خودشون قائل نيستن
mj: راستى تو  تحصیلاتت چيه؟
آرش: ترم آخرِ الكترونيك هستم
mj: به بابا چه رشته خوبى
mj: كدوم دانشگاه؟
آرش: ...
mj: آزاده؟
آرش: نه 
سراسرى
mj: بابا پس يه مهندسى هستى برا خودت ها
آرش: چه عرض كنم
آرش: شما  تحصیلاتتون چيه
mj: اتفاقا سوال خوبى پرسيدى 
شايد بهتر باشه بهت بگم
تا يكم بهتر بفهمى چرا اينا رو ميپرسم 
من دانشجوى روانشناسیم
آرش: حدس زدم 
mj: از كى ؟
آرش: از اون موقع كه پرسيدى با سوال پيچ شدن چطورى
mj: معلوم باهوشی
mj: پس گقتى 
به زنِ اينده ات نميخواهى بگى كه اهلِ سكس چت بودى درست؟
آرش: گفتم كه زن نمى گيرم
mj: آخه اين كه نشدنىه
آرش: چرا
mj: از زنا بدت مياد؟
آرش: بدم كه نمى آد 
ولى فكر ميكنم كه نتونم با كسى باشم
mj: فكر ميكنى خودارضایی و سكس چت تو اين كه نمى تونى با كسى ارتباط ِ پايدار بر قرار كنى موثر باشه؟
آرش: شايد اينطور باشه
mj: تا به حال چقد وب سكس دادى
آرش: خيلى كم
mj: به دختر؟
آرش: نميدونم 
از انور خبر نداشتم
mj: دقيقا همين مهمِ
mj:  تویی كه از اونور خبر ندارى
چه فرقی برات ميكنه كه يه نفر کیلومترها اون طرف يه چيزى رو صفحه computeresh بياد كه مالِ تو باشه
mj: از اين كه اندام تناسلى تو رو يكى اون دور دورا ببينه لذت مى برى؟
آرش: نه 
آرش: هيچ توجيهى واسه اين كار نيست
mj: پس چى تو رو وادار ميكنه به اين کار؟ 
آرش: گفتم كه بعضى وقتها ذهنم به حدى درگير ميشه كه واقعا عصبى ميشم
شايد اگه مثل بقيه خودمو ارضا ميكردم اينجورى نمى شد
 
mj: ميخواى كمك كنم؟
آرش: چه كمكى ؟
mj: كه بتونى اگه بخواى
آرش: اره
mj: فقط قبلش بازم سوال
mj: فرض كن این طرف اینترنت خواهرت یا مامانت نشسته بود
mj: يا اينكه اصلا نه از پشت نت 
اصلا همينطورى
مگه تو نميخواهى از سر نیکوکاری، به دختراى مردم اندام تناسلی خودتو نشون بدى ؟
 خب چراغی كه به خانه رواست ...... به مسجد حرام است
mj: اگه خواهرت يا مادرت بگه اندام تناسلیت رو بهمون نشون بده 
نشون ميدى؟
آرش: جوابش معلوم 
احتياجى به گفتن نيست
mj: صريح بگو تا روت اثر بذاره
آرش: نه
آرش: naaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
mj: مگه اونام دختر و زن نيستن؟ 
با خانومایی كه تو چت روم نشستن چه فرق ميكنن مگه؟
آرش: حق با تو ا
mj: خوب آقای مهندس . آخرين سوال و بعدشم اون كمك
آرش: ok
mj: به عقیده ی خودت
عورت نمایی ميتونه يك اختلال باشه؟ يا اين كارى كه شما ها ميكنين يه كاره كاملا طبيعى ایه؟
آرش: طبيعى ؟
معلوم كه اختلاله
آرش: معلوم كه بى شرمیه
آرش: معلوم كه با هيچ منطقى جور در نمى آد
mj: خيلى خوب
mj:موفق باشى آقاى مهندس
mj: :)
mj: و اما اون توصيه هه
mj: شما پسرا بر خلاف دخترا، ذهنِ تون خیلی کلاس بندى نمى كنه  
و ميتونين روى يك چيز تمركز كنين 
و اين كمكه برا ترك اين افكار 
mj: (زنا ميتونن به چند چيز در يك زمان فكر كنن)
آرش: اره ميدونم
mj: برا ترك افكارِ مزاحم . ذهنت رو به درس و ورزش و کار مشغول كن
mj: و شعار : تو همين لحظه  به خودت بده 
يعنى تا هوس فلان كار رو كردى
به خودت بگو . تو همين لحظه فكرم رو به چيز ديگه اى مشغول ميكنم
نگو بعدا 
به خودت بگو همين الان
اگه همين طوفان فكرى رو خوابوندم ، يه قدم جلو ام

mj: و به ازاى هر بار كه تونستى تو همون لحظه فكرتو به چيز ديگه اى مشغول كنى
به خودت پاداش بده
آرش: حرفهاى جالبىه
mj: ضمنا اينو بدون كه به فكر ميشه دستور داد
mj: خوب ... راه ها زياده اما من ديگه حال ندارم  و همچنین سواد
آرش قول ميدم كه اين كار و بكنم
mj: فعلا 
آرش: ممنونم
مرسى كه وقتِ تو در اختیارم گذشتى
mj: راستى 
يه وب سكسى بهم ميدى؟
آرش: الان وقت كارى كه شما گقتى
آرش: دستور به ذهن
mj: : باریکلا آقاى مهندس
آرش: ممنونم ازتون
mj: و نيز  مهارت نه گفتن
موفق باشی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 0:37  توسط محمد  | 

آه ای ایرانی(ماجراهای من و صدف)

m: سلام
sadaf: hi
sadaf: شما خوبى؟ 
 m:ممنون
m: منو كه يادت هست
sadaf: تازگى چت كرديم فقط اينو ميدونم
m: اهلِ كجايى 
m: خوب من قصد بدى ندارم ها و فعلا مزاحمت نميشم
sadaf: مهدیه
sadaf: اراك
20 ساله
m: منم تهران ۲۷ م
sadaf: چى كاره بودى؟
m: دانشجو
m: ميدونى من اينجورى معذب هستم
نميخوام مزاحمت شم ممنون كه تا همينجا جوابم رو دادى چون گفتى مشغول هستى  بعدا اگه افتخار بدى دوست دارم حرف بزنم باهات
sadaf: احتمالا تا ۱۱:۳۰ اونلاینم
m: خوب از خودت بگو
زياد چت ميكنى كلا يا كم؟
sadaf: كم
چون وقتش نيست 
بيشتر با دوستم می رم اين ور اون ور
م : درسها چطور پيش ميره صدف : سخت و سنگین
m: تو تنهايى و غربت تهران اذيت ميشى نه 
:-/
sadaf: نه
نه غربت دارم اينجا نه تنهام
m: پس چى؟
sadaf: قدر دنیا رو ميدونم عمر ما کوتاست
m: باریکلا
خوش به حال شوهر آیندت جدا هم يه زنِ شاعر گيرش اومده هم خنده رو
خيلى اهلِ خنده ای؟
sadaf: فرصت واسه غصه زيادِ
m: يه چيزى جدى بگم؟
:)
m: چه راحت تونستى باهام ارتباط بر قرار كنى
انگار هنوز تو وسط گرفتاریای يه زندگى گير نكردى
m: چه راحت تونستى منو مثل يه همسایه ی دیوار به دیوار که بیست ساله با هم آشنان بپذیری
sadaf: خنده ى تلخ من از گريه غم انگيز تر است
m: ميخوام تجسمت كنم
اگه درست حدس زدم بگو 
sadaf: من شاد نيستم زياد
m: يه دختر بازیگوش
كه زود مى خنده
sadaf: اولين چيزى كه همه تو چهرم ميبينن
m: زود انس ميگيره
m: ورجه وورجه ش زياده
 اهلِ اينكه كنج خونه بمونه نيست  :) 
m: قدر جوونیت رو بدون حسابى منو ياد جوونی خودم انداختی
sadaf: چرا ما آدمها بايد همش دنبالِ غم باشيم آخه
يه بار كه بيشتر عمر نمى كنيم 
بذار اين يه بارش خوش باشه
اون ور كه عمرا خوش باشيم
m: اونور ؟
 مگه آدمِ بدى هستى؟
sadaf: اره خوب
m: چرا؟
sadaf: همه گناه دارن
sadaf: منم مثل بقیه
sadaf: دل خیلیا رو شکوندم 
m: خوب تو در عوض جوونى مونده تا گناهات سنگين شه
sadaf: غیبت خیلیا رو كردم
 دروغ زياد گفتم 
هوار زياد كردم سر مامانم 
بسه ديگه
m: مامانت رو پس دوست دارى هان؟
sadaf: دوست
تا دلت بخواد
m: من زمستون كه ميشه
m: وقتی برف همه جا رو سفيد پوش ميكنه غصه ميخورم
sadaf: چرا؟
m: ميگم حيف اين برفِ ناز و پاك و سفيدِ كه تا ۳ -۴ روز ديگه
قرار يه تيكه هاییش آب شه
يه تيكه هاییش كثيف شه
ماشينها بيان از روش رد شن
sadaf: خوب اين و واسه من مثال زدى كه بفهمم؟
sadaf: فهميدم
merc
m: ميترسى ازم؟
sadaf: ترس چی؟
m: كه مثلا بخوام مخت و بزنم
sadaf: نه 
زده نميشه مخم تا نخوام 
m: باریکلا
m: يعنى تا الان شده كه خودت بخواى؟
sadaf: اره
واسه شيطونی
sadaf: بد مخِ طرفو آب كش كردم و خنديديم
m: كيا بودن مثلا
sadaf: دوستِ دوست پسر دوستم
sadaf: همچين  زدم براش كه هنوز دنبالمه
 >:)
m: پس خواهان زياد دارى نه
sadaf: نه
sadaf: هيچ کس واسه خودم نمى خواد منو 
همه مى خوان ... بزنن كه ........
m: توام قبول ميكنى؟
...
sadaf: هيچ كجاى دنيا تو اولين ديدار از طرف سكس نمى خوان 
حداقل بعد ۱ ماه 
sadaf: ولى تو ايران اصلا طرفو نمى خوان
فقط دنبال سکسن
m: يعنى ميخواى بگى تا الان نداشتى؟
sadaf: معلوم داشتم!
sadaf: به هر كس كه دلم بخواد رو ميدم
به خيلى ها هم نه
m:
sadaf: جنبه طرف خيلى مهمِ
m:من از اوناییم كه ميدى يا از اونا كه نِميدى؟
sadaf: فعلا نظرى ندارم 
m: فقط يه چيزى رو بگم :P
sadaf: چى
m: اصلا پى سكس كردن نیومدم چت 

sadaf: من بايد برم
m: باشه
sadaf: کافی نت رو دارن ميبندن
m: يادت مياد گقتی رفته بودى ذرت بخرى
یه پسر اومد دنبالت؟
sadaf: اره
m: و بعد از كلى دعوا
با هم دوست شدين
sadaf: آره
m: بعدش گفتی که اين دومین كسى بود كه باهم سكس داشتين چون نفر اولیه امکان ازدواج نداشت و داشت عاشقت می شد و تو هم عاشق اون شده بودی و از مجبوری با هم خدا حافظی کردین.
sadaf: اره يادمه
sadaf: خوب من برم  اين خانمِ در اومد
m: باشه
m: اما بازم اصلِ داستانت رونيم كاره گذاشتیا
sadaf: فعلا تا بعد آقا محمد خان
m: رسيد بوديم تا اونجا كه بارون بود
 و ماشين عرق كرده بود
m: پس بعدا بهم ميگى؟:) 
sadaf: اگه يادم بمونه 
باى
@}؛-
----------------------------------
روز بعد:
m: سلام صدف خانم
:)
m: مزاحم نباشم
sadaf: سلام
m: :) باشه 
عيب نداره
sadaf: خوب 
چى كارا ميكنى؟ 
ميگذره؟
m: ميگذرونيم
m: پس من چت كنم باهات يا نكنم؟
sadaf: چى دوست دارى تو؟
m: خوب حدس بزن
sadaf: حدسم نمياد !!
mammhj: چند تا پسر سراق دارى كه دوست نداشته باشن با دختر چت كنن
sadaf:   
اتفاقا چند نفرو میشناسم!
 
sadaf: بهشون ميگن gey اصولا
m: ههههههه 
 حالا با كى دارى چت ميكنى؟
sadaf: يه دوست
m: پسر؟
sadaf: جك گقتى
sadaf: معلومه دیگه
m: :)) با هم چى مى گين
sadaf: داره از كسى كه دوست دارِ ميگه
دختر داییشه
m: پس قصه هیجانیه 
sadaf: ولش کرده 
الان با يكى ديگه نامزد
sadaf: اينم حرص می خوره 
m: سختِ
sadaf: اره
sadaf: كم كم دارم از دختر داییش دورش ميكنم
m: و لابد به خودت می کشونیش هان ؟:P
sadaf: نه
بهش ميگم داداشى
m: پس معلوم دختر مهربونى هستى
 دلداريش ميدى نه
sadaf: اره ديگه 
يه چيزى تو همين مايعها واسه خودم پيش اومد بود
m: گفته بودى
 همون كه شرايط و تمکن ازدواج نداشت و اجبارا باهات خدافظى كرد؟
sadaf: اره
m: اين داداشیه رو از رو مهربونى دلداريش ميدى یا سرگرمی؟
يعنى از رو خوش قلبی یا وقت گذرونی؟
sadaf: يعنى چى سرگرمی
m: خوب آخه بعضى ها كلا چت ميكنن كه سرشون گرم باشه
sadaf: از خيلى قبل چت ميكنيم با هم
 من ۵ شبه دارم وقت ميذارم براش كه درد دل کنیم با هم 
وگرنه خيلى خسته ام
m: باركلا
sadaf: قبلش رفته بودم والیبال
sadaf: الان داغونم اگه برام مهم نبود نمیومدم
m: خيلى مهربونى
sadaf:مرسی
m: راستى اگه منم شكستى تو زندگيم خورده بودم  جلسه ی دلداری برام می ذاشتی؟
sadaf: تو چت اره
m: :*
 آفرين
sadaf: بوس نفرست
m: چرا؟
بدت مياد؟
sadaf: اسلام ميره تو خطر خوب
m: خوب اون كه بله
 اما اينو تو ميگى؟
 من يه چيزى رو نفهميدم
m: تو از یه طرف ميگى با يکی سكس دارى 
از اين طرف ميگى اینجوری
sadaf: بسته به موقعيت رنگ عوض ميكنم
mj: خوب كلا حالا چقد به دين اعتقاد داری؟ 
sadaf: زياد
mj: باریكلا
sadaf: بنظرم همه چيز جاى خودشو دارِه
mj: کلا مواظبِ خودت باش 
ما پسرا هم خيلى قابل اعتماد نیستیما 
sadaf: ميدونم
sadaf: يه روده راست تو شکمتون نيست
mj: دختر به اين دست گلى
mj: من فقط تو يه چيز موندم
sadaf: ؟
mj: لابد ميتونى حدس بزنى
sadaf: اره
mj: پس باهوشم هستى
sadaf: چون اونم يه نياز بود تو تنم
sadaf: بجاى خود ارضایی کردن . اون کارو كردم
sada: سكسم كه كردم هيچ مشکل دينى نداشته
mj: اين مشكلِ دينى نداشته يعنى چى
sadaf: صيغه
mj: آفرين
sadaf: چرا اينجورى شدی؟
mj: وقت واسه توضيح اش زياده
sadaf: ميشنوم
mj: اول یه سوال
mj: و الان يه سوال ازت بپرسم ، احتمالا همون جوابى رو ميدى كه حدس ميزنم

sadaf: اوکی
mj: شده گاهى با خودت بگى ايكاش سكس نكرده بودم؟
sadaf: اره
من كنترل ميكنم 
ولى وقتی ببينم واقعا ديگه نميشه ميگم بهش.
sadaf: :-/چقدر عجيبى تو
mj: عجيب ترم ميشم :)

mj: برام جالبه كه به هر حال نگرانِ حدود دینیش هستى
sadaf: بايدم باشم
sadaf: خدايا
sadaf: خيلى سوال می پرسی ازم
mj: :( شرمنده
sadaf: ولى هنوز نگفتى چرا آفرینت غم داشت
sadaf: جواب بده
mj: باشه
mj: اما آخه هر چیزی رو نميشه با كلمات بيان كرد كه 
 احساسم اينو بهم گفت
mj: گفت يه دست گلى رو تصور کن
sadaf: خوب
mj: كه افتاده دست ما پسرا
sadaf: خوب
mj: همين
mj: كلا اميد ورم اون آقا هه قدر تو رو بدونِ
sadaf: كاش بدونِ
mj: گقتى ۳۶ سالش بود؟
sadaf: نه ه ه ه ه ه ه ه ه ۳۳ 
mj: دوستشم دارى؟
sadaf: نه
sadaf: خسته شدم
mj: از حرف زدن با من؟  :)
mj: ببخشيد 
sadaf: از اين همه سوال
mj: شرمنده ام
sadaf: مثل جلسه مصاحبه واسه كاره
mj: اما به هر حال صدف خانومم
mj: تو يه دختر ۲۰ ساله ای
sadaf: من صدف نيستم
mj: مرواریدی ميدونم 
mj: بله همانطور كه گقتى صدف بودن برا تو كمِ
mj: تو ۲۰ سالتِ
sadaf: اى بابا
mj:  فقط ميخوام بگم كه كلا مواظبِ خودت باش
mj: ما مردها رو فقط خدا ميشناسه
sadaf: اره
sadaf: فقط مردها نيستن
sadaf: ديگه به هيچ كس نميشه اعتماد كرد
mj: بعدش به شوهر آينده ت تصميم دارى بگى كه قبلا رابطه داشتى
sadaf: نه
sadaf: نميگم
mj: خوب ... ميخواى چه كنى ؟
sadaf: دارمش
mj: باریکلا 
sadaf: تو اون حد عميق سکس نمى كنم
mj: خوبه
sadaf: ... كاره شوهر 
mj: خوب خيالم راحت شد
sadaf: خيال تو
sadaf: مگه بابامی ؟!!
m: خوب بدت مياد يكى نگرانت باشه
sadaf: نه
mj: بعدشم تو مگه مامان اون پسره ای که الان دارى دلداريش ميدى
sadaf: عجيبی تو 
mj: :)
mj: عجيب ترم ميشم
mj: خيلى خيالم و راحت كردى
mj: سعى كن يه جورى هر طور هست خودت و كنترل كنى
mj: ميدونم كه سختِ
mj: بلاخره منم پسرم
mj: نه تنها سختی ش رو حس ميكنم بلكه معتقدم خویشتنداری برا ما سخت ترِ
sadaf: ديگه......
mj: سعى كن مثل يه دسته گل 
كه هستى و شكّى درش نيست 
به دست شوهرت برسى
sadaf: چشم
sadaf: @}؛-@}؛-@}؛-@}؛-@}؛-@}؛-
sadaf:خب
sadaf: جناب عجيب خان
mj: عجيب تر خوانم ميشم
sadaf: كارى بارى؟
mj: ميخواى برى؟
sadaf: نه
sadaf: بی افم (دوس پسرم) مى خواهد بياد چت
sadaf: نميتونم همزمانی كنم
sadaf: :))
mj: اهان يعنى همون كه گقتى؟
sadaf: اوهوم
mj: خوش باشين
sadaf: چيه
mj: حالا كه حلال هست بهش نگو bf
sada: آدمِ بدیم به نظرت؟
mj: نه اتفاقا خيلى خوب و دوست داشتنى هستى
sadaf: من هميشه سعی كردم كسى ازم عیب نبينه 
mj: خيلى خوبه
mj: تو میونه ت با مسئولين ِ سياسى كشور چه جوره؟
sadaf: خوب نیست
mj:
mj: خيلى برام جالبه
mj: كه با اين حال كه از اينا بدت مياد
mj: اما اهلِ نماز و اين حرفهايى
sadaf: چه ربطى داره 
mj: برا همينه كه من وقتی به اين دختر پسرايه جوون كه با دل پاک پاك 
با هم لاس ميزنن و دل ميدن قلوه ميگيرن 
ميرسم
غم دلمو ميگيره
mj: ميگم آخه اين طفلکیامگه چى ميخواستن  
كه بايد گناهكار فرض شن
mj: و فلان آقایون بهشتى باشن
mj: مثلا يكيش همون دوست پسر اولی خودت
mj: اگه فقط يه ذره كسى بود بهش ميرسيد
mj: شايد با هم ازدواج كرده بودين نه؟
sadaf: مهم نیست
sadaf: اين دنياى امروزِ ماست
mj: خوب حالا جواب اين عكس رو  گرفتى يا نه؟
mj: =((
sadaf: اره
mj: خوش باشيد
mj: ديگه ما از سكه افتاديم
mj: من الان چى كار كنم راحت ترى 
برم 
يا چت كنم 
sadaf : يه شب ديگه 
mj: راحت باش 

 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 0:26  توسط محمد  |