X
تبلیغات
خاطرات و خطرات - آه ای ایرانی(ماجراهای من و صدف)

خاطرات و خطرات

سخنی تازه بگو تا که جهان تازه شود...

آه ای ایرانی(ماجراهای من و صدف)

m: سلام
sadaf: hi
sadaf: شما خوبى؟ 
 m:ممنون
m: منو كه يادت هست
sadaf: تازگى چت كرديم فقط اينو ميدونم
m: اهلِ كجايى 
m: خوب من قصد بدى ندارم ها و فعلا مزاحمت نميشم
sadaf: مهدیه
sadaf: اراك
20 ساله
m: منم تهران ۲۷ م
sadaf: چى كاره بودى؟
m: دانشجو
m: ميدونى من اينجورى معذب هستم
نميخوام مزاحمت شم ممنون كه تا همينجا جوابم رو دادى چون گفتى مشغول هستى  بعدا اگه افتخار بدى دوست دارم حرف بزنم باهات
sadaf: احتمالا تا ۱۱:۳۰ اونلاینم
m: خوب از خودت بگو
زياد چت ميكنى كلا يا كم؟
sadaf: كم
چون وقتش نيست 
بيشتر با دوستم می رم اين ور اون ور
م : درسها چطور پيش ميره صدف : سخت و سنگین
m: تو تنهايى و غربت تهران اذيت ميشى نه 
:-/
sadaf: نه
نه غربت دارم اينجا نه تنهام
m: پس چى؟
sadaf: قدر دنیا رو ميدونم عمر ما کوتاست
m: باریکلا
خوش به حال شوهر آیندت جدا هم يه زنِ شاعر گيرش اومده هم خنده رو
خيلى اهلِ خنده ای؟
sadaf: فرصت واسه غصه زيادِ
m: يه چيزى جدى بگم؟
:)
m: چه راحت تونستى باهام ارتباط بر قرار كنى
انگار هنوز تو وسط گرفتاریای يه زندگى گير نكردى
m: چه راحت تونستى منو مثل يه همسایه ی دیوار به دیوار که بیست ساله با هم آشنان بپذیری
sadaf: خنده ى تلخ من از گريه غم انگيز تر است
m: ميخوام تجسمت كنم
اگه درست حدس زدم بگو 
sadaf: من شاد نيستم زياد
m: يه دختر بازیگوش
كه زود مى خنده
sadaf: اولين چيزى كه همه تو چهرم ميبينن
m: زود انس ميگيره
m: ورجه وورجه ش زياده
 اهلِ اينكه كنج خونه بمونه نيست  :) 
m: قدر جوونیت رو بدون حسابى منو ياد جوونی خودم انداختی
sadaf: چرا ما آدمها بايد همش دنبالِ غم باشيم آخه
يه بار كه بيشتر عمر نمى كنيم 
بذار اين يه بارش خوش باشه
اون ور كه عمرا خوش باشيم
m: اونور ؟
 مگه آدمِ بدى هستى؟
sadaf: اره خوب
m: چرا؟
sadaf: همه گناه دارن
sadaf: منم مثل بقیه
sadaf: دل خیلیا رو شکوندم 
m: خوب تو در عوض جوونى مونده تا گناهات سنگين شه
sadaf: غیبت خیلیا رو كردم
 دروغ زياد گفتم 
هوار زياد كردم سر مامانم 
بسه ديگه
m: مامانت رو پس دوست دارى هان؟
sadaf: دوست
تا دلت بخواد
m: من زمستون كه ميشه
m: وقتی برف همه جا رو سفيد پوش ميكنه غصه ميخورم
sadaf: چرا؟
m: ميگم حيف اين برفِ ناز و پاك و سفيدِ كه تا ۳ -۴ روز ديگه
قرار يه تيكه هاییش آب شه
يه تيكه هاییش كثيف شه
ماشينها بيان از روش رد شن
sadaf: خوب اين و واسه من مثال زدى كه بفهمم؟
sadaf: فهميدم
merc
m: ميترسى ازم؟
sadaf: ترس چی؟
m: كه مثلا بخوام مخت و بزنم
sadaf: نه 
زده نميشه مخم تا نخوام 
m: باریکلا
m: يعنى تا الان شده كه خودت بخواى؟
sadaf: اره
واسه شيطونی
sadaf: بد مخِ طرفو آب كش كردم و خنديديم
m: كيا بودن مثلا
sadaf: دوستِ دوست پسر دوستم
sadaf: همچين  زدم براش كه هنوز دنبالمه
 >:)
m: پس خواهان زياد دارى نه
sadaf: نه
sadaf: هيچ کس واسه خودم نمى خواد منو 
همه مى خوان ... بزنن كه ........
m: توام قبول ميكنى؟
...
sadaf: هيچ كجاى دنيا تو اولين ديدار از طرف سكس نمى خوان 
حداقل بعد ۱ ماه 
sadaf: ولى تو ايران اصلا طرفو نمى خوان
فقط دنبال سکسن
m: يعنى ميخواى بگى تا الان نداشتى؟
sadaf: معلوم داشتم!
sadaf: به هر كس كه دلم بخواد رو ميدم
به خيلى ها هم نه
m:
sadaf: جنبه طرف خيلى مهمِ
m:من از اوناییم كه ميدى يا از اونا كه نِميدى؟
sadaf: فعلا نظرى ندارم 
m: فقط يه چيزى رو بگم :P
sadaf: چى
m: اصلا پى سكس كردن نیومدم چت 

sadaf: من بايد برم
m: باشه
sadaf: کافی نت رو دارن ميبندن
m: يادت مياد گقتی رفته بودى ذرت بخرى
یه پسر اومد دنبالت؟
sadaf: اره
m: و بعد از كلى دعوا
با هم دوست شدين
sadaf: آره
m: بعدش گفتی که اين دومین كسى بود كه باهم سكس داشتين چون نفر اولیه امکان ازدواج نداشت و داشت عاشقت می شد و تو هم عاشق اون شده بودی و از مجبوری با هم خدا حافظی کردین.
sadaf: اره يادمه
sadaf: خوب من برم  اين خانمِ در اومد
m: باشه
m: اما بازم اصلِ داستانت رونيم كاره گذاشتیا
sadaf: فعلا تا بعد آقا محمد خان
m: رسيد بوديم تا اونجا كه بارون بود
 و ماشين عرق كرده بود
m: پس بعدا بهم ميگى؟:) 
sadaf: اگه يادم بمونه 
باى
@}؛-
----------------------------------
روز بعد:
m: سلام صدف خانم
:)
m: مزاحم نباشم
sadaf: سلام
m: :) باشه 
عيب نداره
sadaf: خوب 
چى كارا ميكنى؟ 
ميگذره؟
m: ميگذرونيم
m: پس من چت كنم باهات يا نكنم؟
sadaf: چى دوست دارى تو؟
m: خوب حدس بزن
sadaf: حدسم نمياد !!
mammhj: چند تا پسر سراق دارى كه دوست نداشته باشن با دختر چت كنن
sadaf:   
اتفاقا چند نفرو میشناسم!
 
sadaf: بهشون ميگن gey اصولا
m: ههههههه 
 حالا با كى دارى چت ميكنى؟
sadaf: يه دوست
m: پسر؟
sadaf: جك گقتى
sadaf: معلومه دیگه
m: :)) با هم چى مى گين
sadaf: داره از كسى كه دوست دارِ ميگه
دختر داییشه
m: پس قصه هیجانیه 
sadaf: ولش کرده 
الان با يكى ديگه نامزد
sadaf: اينم حرص می خوره 
m: سختِ
sadaf: اره
sadaf: كم كم دارم از دختر داییش دورش ميكنم
m: و لابد به خودت می کشونیش هان ؟:P
sadaf: نه
بهش ميگم داداشى
m: پس معلوم دختر مهربونى هستى
 دلداريش ميدى نه
sadaf: اره ديگه 
يه چيزى تو همين مايعها واسه خودم پيش اومد بود
m: گفته بودى
 همون كه شرايط و تمکن ازدواج نداشت و اجبارا باهات خدافظى كرد؟
sadaf: اره
m: اين داداشیه رو از رو مهربونى دلداريش ميدى یا سرگرمی؟
يعنى از رو خوش قلبی یا وقت گذرونی؟
sadaf: يعنى چى سرگرمی
m: خوب آخه بعضى ها كلا چت ميكنن كه سرشون گرم باشه
sadaf: از خيلى قبل چت ميكنيم با هم
 من ۵ شبه دارم وقت ميذارم براش كه درد دل کنیم با هم 
وگرنه خيلى خسته ام
m: باركلا
sadaf: قبلش رفته بودم والیبال
sadaf: الان داغونم اگه برام مهم نبود نمیومدم
m: خيلى مهربونى
sadaf:مرسی
m: راستى اگه منم شكستى تو زندگيم خورده بودم  جلسه ی دلداری برام می ذاشتی؟
sadaf: تو چت اره
m: :*
 آفرين
sadaf: بوس نفرست
m: چرا؟
بدت مياد؟
sadaf: اسلام ميره تو خطر خوب
m: خوب اون كه بله
 اما اينو تو ميگى؟
 من يه چيزى رو نفهميدم
m: تو از یه طرف ميگى با يکی سكس دارى 
از اين طرف ميگى اینجوری
sadaf: بسته به موقعيت رنگ عوض ميكنم
mj: خوب كلا حالا چقد به دين اعتقاد داری؟ 
sadaf: زياد
mj: باریكلا
sadaf: بنظرم همه چيز جاى خودشو دارِه
mj: کلا مواظبِ خودت باش 
ما پسرا هم خيلى قابل اعتماد نیستیما 
sadaf: ميدونم
sadaf: يه روده راست تو شکمتون نيست
mj: دختر به اين دست گلى
mj: من فقط تو يه چيز موندم
sadaf: ؟
mj: لابد ميتونى حدس بزنى
sadaf: اره
mj: پس باهوشم هستى
sadaf: چون اونم يه نياز بود تو تنم
sadaf: بجاى خود ارضایی کردن . اون کارو كردم
sada: سكسم كه كردم هيچ مشکل دينى نداشته
mj: اين مشكلِ دينى نداشته يعنى چى
sadaf: صيغه
mj: آفرين
sadaf: چرا اينجورى شدی؟
mj: وقت واسه توضيح اش زياده
sadaf: ميشنوم
mj: اول یه سوال
mj: و الان يه سوال ازت بپرسم ، احتمالا همون جوابى رو ميدى كه حدس ميزنم

sadaf: اوکی
mj: شده گاهى با خودت بگى ايكاش سكس نكرده بودم؟
sadaf: اره
من كنترل ميكنم 
ولى وقتی ببينم واقعا ديگه نميشه ميگم بهش.
sadaf: :-/چقدر عجيبى تو
mj: عجيب ترم ميشم :)

mj: برام جالبه كه به هر حال نگرانِ حدود دینیش هستى
sadaf: بايدم باشم
sadaf: خدايا
sadaf: خيلى سوال می پرسی ازم
mj: :( شرمنده
sadaf: ولى هنوز نگفتى چرا آفرینت غم داشت
sadaf: جواب بده
mj: باشه
mj: اما آخه هر چیزی رو نميشه با كلمات بيان كرد كه 
 احساسم اينو بهم گفت
mj: گفت يه دست گلى رو تصور کن
sadaf: خوب
mj: كه افتاده دست ما پسرا
sadaf: خوب
mj: همين
mj: كلا اميد ورم اون آقا هه قدر تو رو بدونِ
sadaf: كاش بدونِ
mj: گقتى ۳۶ سالش بود؟
sadaf: نه ه ه ه ه ه ه ه ه ۳۳ 
mj: دوستشم دارى؟
sadaf: نه
sadaf: خسته شدم
mj: از حرف زدن با من؟  :)
mj: ببخشيد 
sadaf: از اين همه سوال
mj: شرمنده ام
sadaf: مثل جلسه مصاحبه واسه كاره
mj: اما به هر حال صدف خانومم
mj: تو يه دختر ۲۰ ساله ای
sadaf: من صدف نيستم
mj: مرواریدی ميدونم 
mj: بله همانطور كه گقتى صدف بودن برا تو كمِ
mj: تو ۲۰ سالتِ
sadaf: اى بابا
mj:  فقط ميخوام بگم كه كلا مواظبِ خودت باش
mj: ما مردها رو فقط خدا ميشناسه
sadaf: اره
sadaf: فقط مردها نيستن
sadaf: ديگه به هيچ كس نميشه اعتماد كرد
mj: بعدش به شوهر آينده ت تصميم دارى بگى كه قبلا رابطه داشتى
sadaf: نه
sadaf: نميگم
mj: خوب ... ميخواى چه كنى ؟
sadaf: دارمش
mj: باریکلا 
sadaf: تو اون حد عميق سکس نمى كنم
mj: خوبه
sadaf: ... كاره شوهر 
mj: خوب خيالم راحت شد
sadaf: خيال تو
sadaf: مگه بابامی ؟!!
m: خوب بدت مياد يكى نگرانت باشه
sadaf: نه
mj: بعدشم تو مگه مامان اون پسره ای که الان دارى دلداريش ميدى
sadaf: عجيبی تو 
mj: :)
mj: عجيب ترم ميشم
mj: خيلى خيالم و راحت كردى
mj: سعى كن يه جورى هر طور هست خودت و كنترل كنى
mj: ميدونم كه سختِ
mj: بلاخره منم پسرم
mj: نه تنها سختی ش رو حس ميكنم بلكه معتقدم خویشتنداری برا ما سخت ترِ
sadaf: ديگه......
mj: سعى كن مثل يه دسته گل 
كه هستى و شكّى درش نيست 
به دست شوهرت برسى
sadaf: چشم
sadaf: @}؛-@}؛-@}؛-@}؛-@}؛-@}؛-
sadaf:خب
sadaf: جناب عجيب خان
mj: عجيب تر خوانم ميشم
sadaf: كارى بارى؟
mj: ميخواى برى؟
sadaf: نه
sadaf: بی افم (دوس پسرم) مى خواهد بياد چت
sadaf: نميتونم همزمانی كنم
sadaf: :))
mj: اهان يعنى همون كه گقتى؟
sadaf: اوهوم
mj: خوش باشين
sadaf: چيه
mj: حالا كه حلال هست بهش نگو bf
sada: آدمِ بدیم به نظرت؟
mj: نه اتفاقا خيلى خوب و دوست داشتنى هستى
sadaf: من هميشه سعی كردم كسى ازم عیب نبينه 
mj: خيلى خوبه
mj: تو میونه ت با مسئولين ِ سياسى كشور چه جوره؟
sadaf: خوب نیست
mj:
mj: خيلى برام جالبه
mj: كه با اين حال كه از اينا بدت مياد
mj: اما اهلِ نماز و اين حرفهايى
sadaf: چه ربطى داره 
mj: برا همينه كه من وقتی به اين دختر پسرايه جوون كه با دل پاک پاك 
با هم لاس ميزنن و دل ميدن قلوه ميگيرن 
ميرسم
غم دلمو ميگيره
mj: ميگم آخه اين طفلکیامگه چى ميخواستن  
كه بايد گناهكار فرض شن
mj: و فلان آقایون بهشتى باشن
mj: مثلا يكيش همون دوست پسر اولی خودت
mj: اگه فقط يه ذره كسى بود بهش ميرسيد
mj: شايد با هم ازدواج كرده بودين نه؟
sadaf: مهم نیست
sadaf: اين دنياى امروزِ ماست
mj: خوب حالا جواب اين عكس رو  گرفتى يا نه؟
mj: =((
sadaf: اره
mj: خوش باشيد
mj: ديگه ما از سكه افتاديم
mj: من الان چى كار كنم راحت ترى 
برم 
يا چت كنم 
sadaf : يه شب ديگه 
mj: راحت باش 

 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 0:26  توسط محمد  |